ویرانی، خرابی، نابودی، فروپاشی، ویرانه، خرابه، مخروبه، ویران کردن، خراب کردن، از بین بردن، فاسد کردن، ضایع کردن
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلقاعده، اصل، قانون، دستور، رسم، آیین، عرف، قدرت، نفوذ، خطکش، متر، شمشه، اندازهگیر، خط مستقیم، جکومت کردن، فرمان راندن، حکم صادر کردن، تسلط داشتن، غلبه کردن، خطکشی کردن
اعمال قانون
قانون عبورومرور، قانون ترافیک
قاعده مداخله، فرمول مداخله
حکم، تصمیم، رأی، خطکشی، حاکم، مسلط، غالب
حکم دادگاه، رأی دادگاه
غرش، صدا، غرش کردن، غریدن
منطقه دارای نوارهای صداساز و لرزآور
نوارهای صداساز و لرزآور (برای هشدار)
دو، فرار، سواری، گردش، چرخ، گشت، دور، سفر، فاصله، مسافت، مسیر، راه، قدم پله، پهنای پله، طول پلکان، دویدن، فراز کردن، شتافتن، حرکت کردن (قطار، اتوبوس)، کار کردن، راه افتادن، (با ماشین) رفتن، اداره کردن، چرخاندن، برگزار کردن، ارایه کردن
مصالح در هم معدن
توضیح تکمیلی
(مصالح استخراج شده از معدن بدون درجهبندی)
دال واسط، دال اتصال تدریجی، دال انتقال
مسیر کابل
اجرای یک برنامه
منحرف شدن، تخلیه شدن، تخلیه کردن، خالی کردن