دانش تخصصی حمل‌ونقل

واژه‌نامه حمل‌ونقل

جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادل‌های فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل

مرور بر اساس حرف اول انگلیسی

انگلیسی به فارسی

فهرست واژه‌ها

۲۶,۶۵۹ مدخل
مرتب‌شده بر اساس واژه انگلیسی

تعداد مسافران استفاده‌کننده از یک سیستم حمل‌ونقل عمومی در یک دوره زمانی مشخص

سوار، سواره، سواری، سفری، اسب‌سواری، سوارکاری، بخش، بلوک (در بریتانیا)، حوزه انتخابی (در کانادا)

دکل، سکوی حفاری، دستگاه، آلات، ادوات، مجهز کردن، تجهیز کردن، آماده‌کردن، فراهم کردن

خوب، صحیح، درست، محق، برحق، راست، دقیق، مناسب، شایسته، بی‌عیب، بی‌نقص، واقعی، حسابی، کامل، قائمه (زاویه)، کاملاً، دقیقاً، مستقیماً، بلافاصله، فوری، به طرف دست راست، به سمت راست، حق، اختیار، صاف کردن، به حالت عادی برگرداندن، کنترل کردن، اصلاح کردن، تصحیح کردن، جبران کردن