مخالف، مغایر، متناقض، معکوس، برعکس، متضاد، واژگون، وارونه، نقطه مقابل، دنده عقب، دور زدن با دنده عقب، برعکس کردن، معکوس کردن، با دنده عقب بردن، عقب گذاشتن، تغییر دادن، عوض کردن، معکوس کار کردن (موتور)
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلپارک کردن با دنده عقب
قوس معکوس (نقشهبرداری)
دنده عقب
شیب معکوس
پیچهای معکوس
توضیح تکمیلی
(دو یا چند قوس افقی یا پیچ در یک جاده است که پیدرپی و به طور متناوب در جهات مخالف باشند.)
قابل برگشت، برگشتپذیر، قابل تغییر
تغییر شکل برگشتپذیر
خط عبوری دوجهته، خط عبوری دوسویه، خط کمکی دوسویه، خط عبوری قابل برگشت
توضیح تکمیلی
(خط عبوری ترافیک که میتواند برحسب نیازهای آمدوشد در جهت عکس مسیرهای مختلف حرکت، مورد استفاده قرار گیرد.)
ترافیک دوسویه
دنده عقب، حرکت به سمت عقب، گردش به سمت معکوس
چراغ دنده عقب (خودرو)
پوشش، روکش (ساختمان، خاکریز)
بازبینی، بازنگری، تجدیدنظر، بازدید، مرور، دوره، بررسی، مطالعه، گزارش، معرفی، بازاندیشی کردن، بازبینی کردن، وارسی کردن، تجدید نظر کردن، مرور کردن، بررسی کردن
کاوش در متون
احیا، تجدید حیات، رونقبخشی، بهبود، تقویت