بازتابنده
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلمصالح بازتابدهنده، مصالح شبنما
صفحه بازتابنده
تابلوی بازتابنده، علامت بازتابنده
سطح یا دستگاهی که پرتوهای تابیده شده به آن را به منبع تابش بازتاب میدهد.
برگشت، بازگشت، مراجعت، رسیدن، رفتن، آمدن، ارسال، استرداد، عودت، گزارش، اظهارنامه، سود، بازده، بهره، کارکرد، عایدی، بلیط رفتوبرگشت، بلیط دوسره، برگشتن، بازگشتن، مراجعت کردن، دوباره ظاهر شدن، برگرداندن، باز پس فرستادن، مسترد داشتن، تلاقی کردن، جبران کردن، گزارش کردن، اظهار داشتن، ابلاغ کردن، اعلام کردن
بازدهی اقتصادی
برگشت مالی، بازدهی مالی
نرخ بازگشت سال اول
نرخ بازگشت داخلی
نرخ بازگشت
پساب، جریان برگشتی
بازده دارایی
توضیح تکمیلی
نسبت درآمد خالص (یا درآمد پس از مالیات) بر کل دارایی ها ؛ این نسبت ، معیاری برای سنجش سود آوری است.
بازگشت سرمایه
دوره بازگشت (آمار)
دوره بازگشت طوفان