زمانبندی دوباره، زمانسنجی مجدد، تنظیم دوباره زمان
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلزمانبندی مجدد سفر
شبکیه (چشم)
بازنشسته شدن، متقاعد شدن، عقبنشینی کردن، عقب نشستن، انزوا گزیدن، خلوت کردن
بازنشسته
لاستیک روکششده، لاستیک آجانداخته، آج انداختن، روکش کردن (لاستیک ماشین)
فرایند روکش مجدد [روسازی]
لاستیک روکش شده
تجدید [روسازی]
بازیابی دادهها، بازیابی اطلاعات
بازیافتن، پیدا کردن، بازیابی کردن، جبران کردن، اصلاح کردن
تقویت (ساختمان)
درخشش انعکاسی
چشم گربهای
بازتابش در مسیر پرتوی تابیدهشده
ضریب بازتابش