در متحرک، درپوش متحرک
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلخطکشی قابل جابجایی
تابلوی متحرک (قابل جابجایی)
رفع، پاک کردن، نقل مکان، جابجایی، انتقال، حمل، برداشتن، بردن
کنار کشیدن وسایل نقلیه خراب از راه، باز کردن راه (بعد از تصادف)
پاک کردن گردوغبار، گردگیری
برفروبی
جابجایی وسیله نقلیه، انتقال وسیله نقلیه
انتقال زباله، حمل زباله
پاکسازی و انتقال بقایا (برای مثال بقایای تصادف)
قالببرداری (بتن)
پاکسازی شیروانی، ریزشبرداری، برداشتن خاک و سنگ سست [شیبها]
انتقال خودرو به پارکینگ پلیس
برداشتن، بردن، انتقال دادن، جابجا کردن، از میان بردن، از میان برداشتن، نقل مکان کردن
پاککننده
رنگزدا (ماده)