منظم، مرتب، قانونمند، متعارف، باقاعده، متقارن، عادی، معمولی، همیشگی، دایمی، ثابت، مستمر، نازل، مناسب (قیمت)، تمام و کمال، تام و تمام، کامل
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلمسافر دایمی (سفر رفتوبرگشت میان شهر و حومه)
مشتریان ثابت، مشتریان همیشگی
بنزین معمولی
بارگذاری عادی
خدمات منظم، سرویس منظم
نظم بخشیدن، مرتب کردن، منظم کردن، سامان بخشیدن، اداره کردن، کنترل کردن، تعدیل کردن، تنظیم کردن، میزان کردن
لایه رگلاژ، لایه تراز، قشر تراز
تنظیم، تعدیل، نظارت، کنترل، اداره، قاعده، نظم و قاعده، ضابطه، دستور، دستورالعمل، مجاز، مقرر، متعارف، مناسب
مقررات اتوبوس، قانون مربوط به اتوبوس، نظارت بر اتوبوس، ساماندهی اتوبوس
تنظیم ترافیک
اعمال ضابطه، اعمال مقررات
سسیتم ساماندهی اتوبوس، سیستم نظارت بر اتوبوس
مقررات، قوانین
پیروی از قوانین و مقررات
قوانین و مقررات تحویل