جمعآوری زباله
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلدفع زباله، از بین بردن زباله
تخلیه زباله
خاکستر (حاصل از) سوزاندن زباله
وسیله نقلیه (ویژه) حمل زباله
حیات تازهیافته، نوشده، از نو شکوفا شده، احیا شده، جان تازه بخشیدن، احیا کردن، دوباره زنده کردن، اصلاح کردن، بهتر کردن، اصلاح شدن، بهتر شدن، دوباره رشد کردن، دوباره روییدن
احیا، بازسازی، تجدید حیات
بازسازی سطحی
نظام، رژیم
نظام آبشناسی، نظام هیدرولوژیک
نظام رطوبت [خاک]
منطقه، ناحیه، حوزه، قلمرو
منطقه قطبی
منطقهای، ناحیهای، محلی، ولایتی
قطب ناحیهای، مرکز منطقهای
ضریب منطقهای