ابزار بازتابنده، ابزار انعکاسی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلمصالح منعکسکننده
صفحه بازتابنده
تابلوی منعکسکننده، تابلوی شبنما
بازتابپذیری
بازتابسنج
بازتابسنجی
بازتابنده، منعکسکننده، شبنما
نورافکن، لامپ بازتابنده
چشمگربهای، گلمیخ شبنما
مجهز به بازتابگر کردن، بازتابگر کردن
بازتابگر شده، شبنما شده
جنگلکاری دوباره، احیای جنگل
اصلاح، رفرم، اصلاحی، اصلاح شدن، اصلاح کردن، تجدیدنظر کردن، از نو تشکیل شدن، دوباره شکل گرفتن، (دوباره) به صف شدن، (دوباره) به صف درآمدن، (دوباره) به صف درآوردن
اصلاح، رفرم، تجدیدنظر
انکسار، شکست (نور)