منعکس کردن، بازتاباندن، برگرداندن، نشان دادن، نشاندهنده بودن، حکایت داشتن، بازنمودن، اندیشیدن، فکر کردن، تأمل کردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلبازتابندگی
جریان انعکاسی، شار انعکاسی
پخشکننده انعکاسی، پخشکننده بازتابی
گل میخ بازتابنده
انعکاس، بازتاب، تصویر، عکس، تأمل، تفکر، اندیشه، شرح، گزارش
انعکاس ترک
انعکاس پخششده، بازتاب پراکنده
سطح بازتاب، میزان بازتاب، تراز انعکاس
انعکاس پارازیت، بازتاب سروصدا
انعکاس آینهای، بازتاب آینهای
ضریب انعکاس، ضریب بازتاب
ترک انعکاسی
ضریب انعکاس
منعکسکننده، بازتابنده، بازتابی، انعکاسی، فکور، متفکر، متفکرانه، فکورانه، تأملآمیز
ترکخوردگی انعکاسی