خریدار، مشتری
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلخالص، ناب، پاک، پاکیزه، سالم، صاف، شفاف، واضح، محض، مطلق
تصفیه، پاکسازی، پالایش، تصفیه کردن، پالودن، پاکسازی کردن
پالایش، تصفیه، پاکسازی، تطهیر
پالایش هوا، سالمسازی هوا، تصفیه هوا
مقصود، منظور، هدف، مراد، غرض، عزم، تصمیم، اراده، قصد داشتن، در نظر داشتن، تصمیم داشتن
انگیزه توقف، هدف توقف
انگیزه سفر، هدف سفر
هُل، فشار، زور، حمله، هجوم، هُل دادن، فشار دادن، مجبور کردن، وادار کردن، تحت فشار قرار دادن، عرضه کردن، تبلیغ کردن، ترویج کردن
دکمه فشاری، شستی
شن پخشکن دستی (راهسازی)
گذاشتن، قرار دادن، نهادن، گذاردن، نصب کردن، به شمار آوردن، قلمداد کردن، محسوب کردن، تلقی کردن، بیان کردن، ادا کردن، مطرح کردن، ارایه کردن، تفهیم کردن
در جای خود قرار دادن
دنده عقب گذاشتن
دکل (برق)، ستون، برج
هرم، نظام هرمی، نظام سلسلهمراتبی