مجازات کردن، کیفر دادن، به مجازات رساندن، تنبیه کردن، آزار دادن، آزار رساندن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلمجازات، کیفر، جزا، تنبیه، جریمه، صدمه، خسارت
مردمک [چشم]
دانشآموز، محصل، شاگرد
خرید، ابتیاع، خریدن، خریداری کردن، کسب کردن، به دست آوردن، حاصل کردن
خرید اجباری زمین، تملک اجباری زمین
خرید اجباری
به اقساط (خریدن، پرداختن)، اجاره به شرط تملیک
خرید زمین، تملک زمین
خرید به قیمت مقطوع، خرید به قیمت مقاطعهای
قانون خرید اجباری
اطلاعیه (اخطار) خرید اجباری
خرید وسیله نقلیه
سفارش خرید، دستور خرید
سفارش خرید اجباری
قیمت خرید