تجویز کردن، توصیه کردن، پیشنهاد کردن، مقرر داشتن، معین کردن، تعیین کردن، دستور دادن
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلمعین، مشخص، تعیینشده، مقرر، تجویز شده
نسخه، تصویر، رهنمود، پیشنهاد، تجویز
حضور، وجود، بودن، منش، مقام، شخصیت، مشی
حضور پویا، حضور دینامیک
شناسگر، آشکارساز
زمان حضور
حاضر، موجود، کنونی، فعلی، جاری، (مربوط به) زمان حال، معرفی کردن، ارایه کردن، طرح کردن، عرضه کردن، ایجاد کردن، پدید آوردن، برگزار کردن، اجرا کردن، نمایش دادن، نشان دادن
قیمت کنونی، قیمت حال
قابلیت سرویسدهی کنونی
شاخص خدمترسانی فعلی، شاخص سرویسدهی کنونی
ارزش فعلی
توضیح تکمیلی
ارزش امروز جریان های نقدی آینده.
ارزش فعلی (کنونی) تنزیلیافته
ارزش خالص فعلی
توضیح تکمیلی
(ارزشی که بر اثر کسر ارزش تنزیلشده هزینههای مورد انتظار یک سرمایهگذاری از ارزش تنزیلشده بازدههای مورد انتظار به دست میآید.)
ارزش کنونی منفعت، ارزش حال سود
حفاظت، حفظ، محافظت، نگاهداری، نگهداری، صیانت، مراقبت، مواظبت