conurbation منظومه شهری، شهر اقماری، شهرگان (ناحیه پرجمعیت شامل چندین شهرک و حومه و حداقل یک شهر بزرگ)
convey v/ حمل کردن، ترابری کردن (کالا، مسافر)، انتقال دادن (مایعات، گازها)، واگذار کردن، منتقل کردن (ملک)
convoy اسکورت، همراهی، مشایعت، بدرقه، گروه محافظ، کاروان دریایی (دریانوردی)، اسکورت کردن، همراهی کردن