در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

conurbation

منظومه شهری، شهر اقماری، شهرگان (ناحیه پرجمعیت شامل چندین شهرک و حومه و حداقل یک شهر بزرگ)

convenience

راحتی، آسایش، آسودگی، فراغت، سهولت، آسانی، مایه آسایش، مایه راحتی، دستشویی (برتانیا)

convention

مجمع، کنوانسیون، جلسه، کنگره، اجلاس، قرارداد، پیمان، میثاق، توافق

conventional

مرسوم، جاری، متداول، رایج، متعارف، قراردادی، قدیمی، معمولی

convergence

همگرایی، تقارب نزدیکی، تلاقی، برخورد

converging

همگرا، متقارب، به هم نزدیک شونده

conversation

مکالمه، مذاکره، گفتگو، گفت و شنود

conversion

تبدیل، تغییر، برگردان، واگرد

convex a/

محدب، کوژ، برآمده، برجسته

convexity

تحدب، کوژی، برآمدگی، برجستگی

convey v/

حمل کردن، ترابری کردن (کالا، مسافر)، انتقال دادن (مایعات، گازها)، واگذار کردن، منتقل کردن (ملک)

conveyance

انتقال، نقل، حمل، واگذاری، سند انتقال

conveyor

انتقال‌دهنده، رساننده، واگذارکننده، منتقل کننده، ترابر، نقاله، تسمه نقاله

convoy

اسکورت، همراهی، مشایعت، بدرقه، گروه محافظ، کاروان دریایی (دریانوردی)، اسکورت کردن، همراهی کردن

coolant

سردکننده، خنک‌کننده، خنک کن

cooling

سرمایش، خنک‌سازی، سرد کردن، خنک‌کننده

«‹ ۹۳  ۹۴  ۹۵ ۹۶ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۹۵ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰