در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

conform

وفق داشتن، سازگار بودن، مطابقت داشتن، هماهنگ بودن

conformity

مطابقت، هماهنگی، شباهت، توافق، سازگاری

congested

متراکم، انباشته، مملو، پرجمعیت (شهر)، پررفت و آمد، پر ترافیک، پر ازدحام

congestion

تراکم، انباش، آکندگی، ازدحام، شلوغی، تراکم جمعیت

congestion time

مختلط، آمیخته، قاتی، به هم چسبیده، جوش خورده، (سنگ‌ها، اجسام)، جوش سنگ، سنگ درهم (زمین‌شناسی)، در هم آمیختن، مخلوط کردن، توده کردن، فراهم آوردن

congress

کنگره، مجمع، مجلس، همایش

congressman [USA]

عضو کنگره، نماینده کنگره [اصطلاح آمریکایی]

connect

وصل کردن، متصل کردن، به هم پیوستن، به هم مربوط کردن، پیوند دادن، به هم ربط دادن

connecting rod

میله رابط، میله اتصال، دسته پیستون

connection

وصل، اتصال، پیوند، پیوستگی، ربط، ارتباط، رابطه، رابط، اتصالی

conservancy

حفاظت، نگهداری (رود، بندر، محیط زیست)، سازمان حفاظت محیط زیست (بریتانیا)

conservation

حفاظت، نگهداری، حفظ، حراست، بقا، صرفه‌جویی

consideration

ملاحظه، توجه، دقت، رعایت، بررسی، فکر، اندیشه، تأمل

consignor

فرستنده، ارسال‌کننده (کالا، امانت)

console

پایه بازویی، پایه سه گوش، میز فرمان، پایه گچبری (معماری)

conspicuous

روشن، واضح، آشکار، معلوم، مشهود، قابل رؤیت، برجسته، سرشناس

constable

ژاندارم، پاسبان، پلیس (بریتانیا)

constituency

حوزه انتخاباتی، حوزه انتخابی، حامیان، هواداران

constituent

جزء تشکیل‌دهنده، جزء سازنده، دارای حق انتخاب، انتخاب کننده، مؤسس، قانون‌گذار (هیأت، شورا)

constitution

قانون اساسی، مشروطه، مشروطیت، ترکیب، ساخت، ساختمان، سازمان، نظام، تشکیلات، اساس‌نامه (شرکت

constitutional a/

مطابق با قانون اساسی، مربوط به قانون اساسی، مشروطه، قانونمند، قانونی، مشروع

constraint

اجبار، الزام، ناچاری، جلوگیری، ممانعت، بازداری، محدودیت، قید، بند

صفحه  90  از  445