در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

compromise

توافق، مصالحه، سازش، حد وسط، بینابین، مصالحه کردن، چشم‌پوشی کردن

compulsory cycle track

مسیر اجباری مخصوص دوچرخه و موتورسیکلت، مسیر اجباری ویژه وسایل نقلیه دوچرخ

compulsory cycle track sign

تابلوی تعیین مسیر اجباری دوچرخه و موتورسیکلت، تابلوی تعیین مسیر اجباری وسایل نقلیه دوچرخ

computation

محاسبه، حساب، تخمین، برآورد

compute v/

محاسبه‌کردن، حساب کردن، تخمین‌زدن، برآورد کردن

computer (on – board)

کامپیوتر نصب شده (درون وسیله نقلیه)، کامپیوتر درون وسیله‌ای

computerize v/

کامپیوتری کردن، به کامپیوتر دادن (اطلاعات)

computing

محاسبه (با کامپیوتر)، کاربرد کامپیوتر

concavity

فرورفتگی، تورفتگی، تقعر، کاوی

concentrate

متمرکز کردن، جمع کردن، گرد آوردن، غلیظ کردن، تجمع کردن

concentration

غلظت، تراکم، تمرکز، تجمع، دقت، توجه

«‹ ۸۴  ۸۵  ۸۶ ۸۷ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۸۶ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰