common a/ مشترک، اشتراکی، عمومی، همگانی، فراگیر، معمولی، عادی، متعارف، متداول، هر روزه، رایج، ساده، ابتدایی
communicate v/ ارتباط برقرار کردن، تماس گرفتن، ارتباط داشتن، منتقل کردن، انتقال دادن، اطلاع دادن، رساندن (پیام، اطلاعات)
commutation تبادل، تعویض، جانشینی، جابجایی، معاوضه، مبادله، تغییر (جریان برق)، آمد و شد هر روزه، سفر روزانه
commute تبدیل کردن، تعویض کردن، جانشین کردن، جابجا کردن، تغییر دادن، یکسو کردن (جریان برق)، مبادله کردن، هر روز آمد و شد کردن (بین خانه و محل کار)