در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

combination

ترکیب، آمیختن، تلفیق، اختلاط

combine

ترکیب کردن، تلفیق کردن، همراه کردن، به هم پیوستن، یکی شدن، ملحق شدن

comfort

راحتی، آسایش، ‌رفاه، ‌مایه آرامش، وسیله آرامش، دلداری دادن، آرامش دادن، تسکین دادن

command [USA]

دستور، فرمان، حکم، امر، فرماندهی، حاکمیت، سلطه، تسلط، فرمان دادن، دستوردادن، امر کردن، تحت اختیار خود داشتن [اصطلاح آمریکایی]

commence

آغازکردن، ابتدا کردن، شروع کردن

commerce

تجارت، بازرگانی، دادوستد

commercial a/

تجاری، بازرگانی، تجارتی، اقتصادی، مقرون به صرفه

commission

کمیسیون، هیأت، کمیته، مأموریت، نمایندگی، اختیار، سفارش، حکم، فرمان، مأموریت دادن، نمایندگی دادن

commissioner

عضو کمیسیون، عضو هیأت، عضو کمیته، مأمور، نماینده

commit

مرتکب شدن، جرم کردن، خلاف کردن

commitment

واگذاری، سپردن، تسلیم، تحویل، مسؤولیت، تعهد، تقبل، عهد، پیمان، حکم توقیف، ارجاع به کمیسیون

«‹ ۸۰  ۸۱  ۸۲ ۸۳ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۸۲ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰