در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

collectivity

اشتراک، حالت گروهی یا اشتراکی، همگان، عموم مردم

collector

تحصیل‌دار، مأمور وصول، مأمور دارایی، کلکسیونر، جمع‌کننده، مأمور بلیط (در راه‌آهن و ...)

collector (tax)

مأمور وصول مالیات، تحصیل‌دار مالیات

college

دانشکده، مدرسه عالی، کالج، مجمع، انجمن، هیأت، شورا

collide v/

برخورد کردن (دو خودرو)، تصادف کردن، به هم خوردن، تصادم کردن، در تضاد بودن، مغایر هم بودن

collision

برخورد، تصادف، تصادم، درگیری، اختلاف، تضاد

collision (side)

برخورد از پهلو، تصادف کناری، برخورد جانبی

collision area

منطقه وقوع تصادف، منطقه وقوع برخورد

colour

رنگ، فام، رنگ زدن، رنگ کردن

colouring

رنگ‌آمیزی، شیوه رنگ‌آمیزی، رنگ‌بندی، ماده رنگی، رنگ

column

ستون (سازه)، ریز، ردیف (اعداد)، صف، خط

صفحه  81  از  445