در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

station

پایگاه، مرکز، ایستگاه (رادیو، تلویزیون)، پست، ایستگاه راه‌آهن، ایستگاه قطار، ایستگاه اتوبوس، مقام، شأن، جا، محل، موضع، جایگاه، مستقر کردن، در جایی قرار دادن

station (broadcasting)

ایستگاه فرستنده رادیویی، ایستگاه فرستنده تلویزیونی

station (gas) [USA]

پمپ بنزین، جایگاه سوخت‌گیری [اصطلاح آمریکایی]

stationary a/

ساکن، بی‌حرکت، ثابت، ایستاده، در حال توقف، نامتغیر، ایستا

statue

مجسمه، پیکره، تندیس

status

مقامف منزلت، شأن، پایگاه، مرتبه، رتبه، منزلت اجتماعی، مقام اجتماعی، وجهه، وضع، موقعیت

statute

قانون، مصوبه، حکم، آیین‌نامه، نظام‌نامه

statutory a/

قانونی، مقرر، مطابق با قانون، طبق قانون، طبق مقررات

statutory measure

معیار قانونی، اقدام قانونی، برآورد قانونی

stay

مهار (سازه)، توقف، اقامت، ماندن، باقی ماندن، درنگ کردن،‌ ایستادن، متوقف کردن، اقامت کردن، به تعویق انداختن

stay time

زمان توقف، مدت زمان توقف

staying

مهار کردن، بکسل کردن

« ۳۶۹  ۳۷۰  ۳۷۱ ۳۷۲ »
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۷۱ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰