separate جدا، جداگانه، مجزا، سوا، جدا شدن، متفاوت شدن، سوا شدن، مجزا شدن، تجزیه شدن، تفکیک شدن، جدا کردن، تقسیم کردن، سوا کردن، مجزا کردن، تجزیه کردن، تفکیک کردن
serve خدمت کردن، کار کردن، انجام وظیفه کردن، پذیرایی کردن، راه انداختن، تجهیز کردن، رفتار کردن، سپری کردن، صرف کردن
service خدمت، سرویس، کار، انجام وظیفه، سیستم خدمات (عمومی)، خدمات شهری، اتوبوس، قطار، رسیدگی، تعمیر، سرویس کردن، رسیدگی کردن، تعمیر کردن، نیازها را تأمین کردن، سرویس دادن