در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

restraint

محدودیت، قید، قیدوبند، مانع، گیرداری، درگیری (سازه)، رواداری، میانه‌روی، تعادل

restrict

محدود کردن، منحصر کردن، محدودیت ایجاد کردن، محدودیت قایل شدن، حد قایل شدن، مانع ایجاد کردن

restricted a/

محدود، کنترل‌شده، کوچک، محقر، (منطقه) تحت نظارت، (منطقه) کنترل‌شده، ممنوع، ممنوعه

restricted zone

ناحیه محدودشده، ناحیه ممنوعه، منطقه منع عبورومرور

restriction

محدودیت، تحدید، نظارت، کنترل، قیدوبند، مانع

restructure

سازمان تازه دادن، دوباره سازمان دادن، ساختار را تغییر دادن، دگرگون کردن

result

نتیجه، حاصل، اثر، فایده

resumption

از سرگیری، ادامه، شروع دوباره

retail

خرده‌فروشی، فروش جزیی، فروش، (مربوط به) خرده‌فروشی، به صورت جزیی، جزیی، جزیی فروخته شدن، جزیی فروختن، خرده‌فروشی کردن، نقل کردن، شرح دادن، بازگو کردن

retail trade

تجارت خرده‌فروشی، بازرگانی خرده‌فروشی

retain

حفظ کردن، نگه‌داشتن، به خاطر سپردن، سر کردن، مانع شدن

retainer

وسیله نگهدارنده، حامل، ضامن، بازدار، نگهدار، حق‌العمل دایمی

retard

کند کردن، آهسته کردن، وقفه ایجاد کردن، به تأخیر انداختن، به تعویق انداختن، مانع ایجاد کردن

«‹ ۳۱۶  ۳۱۷  ۳۱۸ ۳۱۹ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۳۱۸ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰