regulate v/ نظم بخشیدن، مرتب کردن، منظم کردن، سامان بخشیدن، اداره کردن، کنترل کردن، تعدیل کردن، تنظیم کردن، میزان کردن
regulation تنظیم، تعدیل، نظارت، کنترل، اداره، قاعده، نظم و قاعده، ضابطه، دستور، دستورالعمل، مجاز، مقرر، متعارف، مناسب
relate گفتن، گزارش کردن، نقل کردن، حکایت کردن، توضیح دادن، شرح دادن، ربط دادن، مرتبط ساختن، مربوط کردن، مرتبط دانستن، نسبت دادن