در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

reenter

دوباره وارد شدن، ثبت‌نام مجدد کردن

reeology

سیلان‌شناسی، رئولوژی

reevaluation

ارزیابی مجدد، برآورد تجدد، تخمین مجدد

refer

اشاره کردن، سخن به میان آوردن، یاد کردن، مربوط بودن، ارتباط داشتن، شامل شدن، مراجعه کردن، رجوع کردن، نگاه کردن

reference

اشاره، یاد، مراجعه، ارجاع، رجوع، منبع، عطف، شماره ارجاع، شماره عطف، معرف، معرفی‌نامه

referendum

همه‌پرسی، رفراندوم، مراجعه به آرای عمومی

refine

تصفیه‌کردن، پالودن، پالایش کردن، بهتر کردن، بهبود بخشیدن، اصلاح کردن

refinery

پالایشگاه، تصفیه‌خانه

reflect

منعکس کردن، بازتاباندن، برگرداندن، نشان دادن، نشان‌دهنده بودن، حکایت داشتن، بازنمودن، اندیشیدن، فکر کردن، تأمل کردن

reflection

انعکاس، بازتاب، تصویر، عکس، تأمل، تفکر، اندیشه، شرح، گزارش

reflective a/

منعکس‌کننده، بازتابنده، بازتابی، انعکاسی، فکور، متفکر، متفکرانه، فکورانه، تأمل‌آمیز

reflector

بازتابنده، منعکس‌کننده، شب‌نما

reflectorize

مجهز به بازتابگر کردن، بازتابگر کردن

reform

اصلاح، رفرم، اصلاحی، اصلاح شدن، اصلاح کردن، تجدیدنظر کردن، از نو تشکیل شدن، دوباره شکل گرفتن، (دوباره) به صف شدن، (دوباره) به صف درآمدن، (دوباره) به صف درآوردن

refuge

رفوژ، جزیره ایمنی (در بریتانیا)، پناه، پناهگاه، مأمن، گوشه امن

refund

بازپرداخت، استرداد، بازپرداخت کردن، پس دادن، برگرداندن، مسترد کردن

صفحه  310  از  445