در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

quantify v/

کمّی کردن، تعیین کردن مقدار، اندازه‌گیری کردن، میزان تعیین کردن

quantities (bill of)

صورت مقادیر، فهرست کمّی مواد، صورت ریز برآورد، جزییات کار و بهای آن

quantity

کمّیت، مقدار، اندازه، تعداد

quarry

معدن (سنگ، شن و ماسه)، کندن (معدن)، استخراج کردن (سنگ)، کاوش کردن، کنکاش کردن، جستجو کردن

quarter

ربع، یک چهارم، چهار یک، پانزده دقیقه، فصل، سه ماه، جهت، سو، سمت، منطقه، ناحیه، محله، کوی، گروه، حمایت، چهار قسمت کردن، اسکان دادن، منزل دادن

quay

اسکله، بارانداز

quench

خاموش کردن (آتش، شعله)، آب ریختن، رفع کردن، فرونشاندن، زایل کردن، سرد کردن، در آب فرو بردن

question

پرسش، سوال، مسأله، موضوع، قضیه، امر، تردید، شک، سوال کردن، پرسیدن، جویا شدن، بازجویی کردن، مورد تردید قرار دادن، تردید کردن، شک داشتن، شک کردن، زیر سوال بردن

questionnaire (roadside)

پرسش‌نامه (ارایه شده) در حاشیه راه (به رانندگان و مسافرین)

queue

صف، ردیف، صف بستن

quick

چابک، فرز، پرشتاب، تند، فوری، حساس، زود، فوراً، به سرعت، بلافاصله، بی‌درنگ

quick test

آزمایش برش زهکشی‌ نشده (خاک)

quiet

آرام، ملایم، ساکت، بی‌حرکت، ساکن، راکد، کساد، بی‌سروصدا، خلوت، بی‌دغدغه، بی‌تشویش، آرام کردن، خاموش کردن، ساکت کردن، آرام شدن، خاموش شدن، ساکت شدن

quotient

خارج قسمت، بهر (ریاضی)، میزان، درجه، مقدار

race

مسابقه، رقابت، مبارزه، زورآزمایی، نژاد، نسل، نوع، تبار، دودمان، اسب‌دوانی، مسابقه دادن، دویدن، پشت‌سر گذاشتن، عجله کردن، شتاب کردن، در مسابقه شرکت کردن، در جا کار کردن (موتور)، به سرعت سپری شدن (زمان)، با عجله بردن، با شتاب بردن

race (road)

دوی ماراتن، مسابقه اتومبیلرانی

racecourse

زمین مسابقه، میدان اسب‌دوانی، میدان کورس، پیست اسب‌دوانی، مسیر مسابقه

صفحه  301  از  445