در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

pressurize

مجبور کردن، وادار کردن، واداشتن

prestation

پرداخت هزینه، مالیات و ... در ازای دریافت خدمت

prevail

غالب بودن، غلبه داشتن، فراگیر بودن، رواج داشتن، متداول بودن، غالب بودن، غالب آمدن، غلبه کردن

prevailing

غالب، رایج، شایع، متداول، فراگیر، حاکم، همیشگی (باد)

prevent

جلوگیری کردن، پیشگیری کردن، مانع شدن، متوقف کردن، ممانعت کردن

prevention

پیشگیری، جلوگیری، ممانعت، منع

prevention campaign

فعالیت پیشگیرانه، فعالیت سازمان‌یافته به منظور پیشگیری

preventive a/

احتیاطی، احتیاط‌آمیز، پیشگیرانه، بازدارنده، (مربوط به) پیشگیری، پیشگیر، اقدام احتیاط‌آمیز

previous

پیش، قبل، پیشین، قبلی، سابق

price

قیمت، بها، نرخ، قیمت‌ گذاشتن، قیمت تعیین کردن، قیمت‌گذاری کردن، قیمت تخمین‌ زدن، ارزش تعیین کردن، برچسب قیمت زدن

price adjustment

تنظیم قیمت، تعدیل قیمت، تجدید نظر در قیمت

price adjustment clause

ماده یا شرطی برای تجدید نظر در قیمت، ماده مربوط به تعدیل قیمت

pricing

تعیین قیمت، قیمت‌گذاری

«‹ ۲۸۹  ۲۹۰  ۲۹۱ ۲۹۲ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۹۱ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰