penetrate رخنه کردن، نفوذ کردن، فرو کردن، فرو رفتن، پاره کردن، سوراخ کردن، فرا گرفتن، پر کردن، آکندن، فهمیدن، کشف کردن، دریافتن
penetration نفوذ، رخنه، رسوخ، قدرت تمیز، قدرت دریافت، توان فهم، بینش عمیق، درجه نفوذ (قیر)، فروروندگی (خاک)
people مردم، آدمها، اشخاص، افراد، کسان، ملت، امت، نژاد، قوم، قبیله، طایفه، اهالی، ساکنان، جامعه، عامه مردم
perception مشاهده، درک، دریافت، احساس، فهم، ادراک، قدرت دریافت، بصیرت، بینش، هوشمندی، استنباط، برداشت
percolate (از صافی) عبور کردن، گذشتن، رد شدن، فیلتر شدن، منتشر شدن، پخش شدن (خبر)، عبور دادن، گذراندن، رد کردن، فیلتر کردن
perform انجام دادن، ادا کردن، وفا کردن (قول)، ایفا کردن (نقش)، برگزار کردن، اجرا کردن، به جا آوردن، کار کردن (دستگاه)