در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

pedestrianize

به عابرین پیاده اختصاص دادن، ویژه عابرین پیاده ساختن (خیابان، ناحیه)

peeling

پوسته‌ شدن (بتن، اندود، رنگ)

pegging plan

طرح پیکه‌تاژ، طرح میخ‌کوبی، پلان‌ میخ‌کوبی

pelican crossing

گذرگاه عابر پیاده کنترل‌شده با چراغ راهنمایی

pen

قلم، سرقلم، نوشتن، تحریر کردن

penal

کیفری، جزایی، (مربوط به) جزا، (مربوط به) مجازات، کمرشکن (مالیات)، مشمول مجازات (جرم)

penalty

جریمه، تنبیه، مجازات، کیفر، جزا

penetrate

رخنه کردن، نفوذ کردن، فرو کردن، فرو رفتن، پاره کردن، سوراخ کردن، فرا گرفتن، پر کردن، آکندن، فهمیدن، کشف کردن، دریافتن

penetration

نفوذ، رخنه، رسوخ، قدرت تمیز، قدرت دریافت، توان فهم، بینش عمیق، درجه نفوذ (قیر)، فروروندگی (خاک)

pensioner

مستمری‌بگیر، بازنشسته، وظیفه‌بگیر، مقرری‌بگیر

people

مردم، آدم‌ها، اشخاص، افراد، کسان، ملت،‌ امت، نژاد، قوم، قبیله، طایفه، اهالی، ساکنان، جامعه، عامه مردم

per MEV

هر یک میلیون وسیله نقلیه عبوری

perceive

متوجه شدن، پی بردن، مشاهده کردن، دیدن، دریافتن، ملتفت شدن، فهمیدن، درک کردن، ادراک کردن

percentage

درصد، درصدی، مقدار، نسبت، تعداد

perception

مشاهده، درک، دریافت، احساس، فهم، ادراک، قدرت دریافت، بصیرت، بینش، هوشمندی، استنباط، برداشت

percolate

(از صافی) عبور کردن، گذشتن، رد شدن، فیلتر شدن، منتشر شدن، پخش شدن (خبر)، عبور دادن، گذراندن، رد کردن، فیلتر کردن

percolation

نفوذ درونی، فرورفت (هیدرولوژی)

percussion

ضربه، کوبش، برخورد، تصادم

perforate

سوراخ کردن، سوراخ سوراخ کردن، پرفراژ کردن

perform

انجام دادن، ادا کردن، وفا کردن (قول)، ایفا کردن (نقش)، برگزار کردن، اجرا کردن، به جا آوردن، کار کردن (دستگاه)

performance

اجرا، انجام، ادا، ایفا، کنش،‌کار،‌ عملکرد، برگزاری

«‹ ۲۷۲  ۲۷۳  ۲۷۴ ۲۷۵ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۷۴ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰