در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

orientate

سازگار کردن، وفق دادن، جلب کردن، علاقمند کردن، کشاندن، جهت دادن، برای هدف خاصی طراحی کردن

orientation

جهت‌گیری، جهت‌یابی، جهت، تشخیص موقعیت

origin

منشأ، مبدأ، سرچشمه، خاستگاه، اصل، ریشه، آغاز، ابتدا

original

اولین، نخستین، اولیه، اصلی، ابتدایی، نو، بدیع، اصیل، مبتکر، خلاق

originate

نشأت گرفتن، ریشه گرفتن، ریشه داشتن، آغاز شدن، مبدع بودن، مبتکر بودن، ابداع کردن، موجب بودن، پدید آوردن، به وجود آوردن

oscillate

آمدن و رفتن، نوسان داشتن، نوسان کردن، تاب خوردن، مردد بودن، متزلزل بودن، متغیر بودن، در نوسان بودن، نوسان کردن (برق)

oscillation

نوسان، تردید، تزلزل، بی‌ثباتی، تغییر

Otto engine

موتور احتراقی، موتور چهارزمانه

out – of

بیرون از، خارج از، بیرون، خارج، از روی، به خاطر، به علت

outbound a/

به طرف بیرون، خروجی (پرواز، مسافر)

outcrop

رخنمون، برون‌زد (زمین‌شناسی)

outer a/

بیرونی، خارجی، رویی (لایه، پوشش)، رو به بیرون (در، پنجره)، دورافتاده، دوردست

outfall

برون‌ریز، دهانه آبریز

outlay

سرمایه‌گذاری، هزینه، مبالغ، وجوه، مخارج، هزینه کردن، خرج کردن، صرف کردن

outlet

خروجی، راه خروج، مجرای خروجی، پریز، فیش

outline

خطوط کلی، خطوط اصلی، نما، طرح کلی، طرح، رئوس مطالب، نکات عمده، فشرده، خلاصه، چکیده، طرح کشیدن، خطوط اصلی کشیدن، چکیده به دست آوردن، به طور خلاصه گفتن

outlook

چشم‌انداز، منظر، دورنما، نظر، دید، دیدگاه، نگرش، آینده، افق

outlying

دور، دوردست، دور افتاده، پرت، دور از مرکز

output

تولید، محصول، حاصل، بازده، میزان تولید، خروجی، برون‌داد (کامپیوتر، برق و ...)

«‹ ۲۵۹  ۲۶۰  ۲۶۱ ۲۶۲ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۲۶۱ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰