order نظم، ترتیب، سامان، انضباط، دستور، فرمان، امر، حکم، سفارش، کالای سفارشی (بازرگانی)، حواله، حوالهکرد (مالی)، دستورجلسه، دستورکار، دستور دادن، امر کردن، حکم دادن، سفارش دادن، نظم و ترتیب دادن، سامان دادن
organic a/ آلی (شیمی)، (مربوط به) جانداران، (مربوط به) موجودات زنده، بدون استفاده از مواد صنعتی (کشاورزی، کشت)، سازمانیافته، نظامیافته، دارای سیستم (جامعه، وحدت و ...)، طبیعی (تغییرات، ساختار و ...)
organization سازماندهی، سازمان دادن، ساخت، ساختمان منطقی، انسجام، سازمانیافتگی، سازمان، نظام، دستگاه، سیستم
organize منظم کردن، مرتب کردن، نظم بخشیدن، سازمان دادن، سازماندهی کردن، تشکیل دادن، بنیاد نهادن، تأسیس کردن، ترتیب دادن، متشکل کردن