در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

operational a/

عملکردی، عملیاتی، (مربوط به) عملیات،‌ آماده استفاده، آماده بهره‌برداری، آماده عملیات

operator

اپراتور، متصدی، مأمور، مسؤول، مدیر، گرداننده، صاحب

operator¢ s platform

جایگاه اپراتور، محل استقرار اپراتور، سکوی اپراتور

opinion

عقیده، نظر، رأی، فکر، باور، عقیده عمومی، عقاید، افکار عمومی، نظر کارشناسی

opinion poll

نظرسنجی، نظرخواهی، سنجش افکار

oppose

مخالفت کردن، رویارویی کردن، اعتراض کردن، رقابت کردن، مقابله کردن

opposing

مقابل، روبرو، طرف مقابل

opposite a/

روبرو، مقابل، روبرویی، مخالف، متضاد

opposition

مخالفت، مقاومت، تقابل، تضاد، مخالفان، رقبا، گروه مخالف، حزب مخالف، حزب رقیب

optic

(مربوط به) چشم، (مربوط به) بینایی، چشمی‌، نوری

optics

نورشناسی، علم اپتیک

optimize

بهینه ساختن، بهینه کردن

optimum

بهینه، بهترینف مناسب‌ترین، مطلوب، مناسب، حد مطلوب، بهترین حد

صفحه  259  از  445