در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

open tendering

مناقصه علنی (باز)، مزایده علنی (باز)

opening

شکاف، سوراخ، گذر، دهانه، ورودی (تونل)، شروع، اول،‌ آغاز، تأسیس، افتتاح، گشایش، مراسم افتتاح، افتتاحیه، فرصت مناسب، موقعیت مناسب، نخستین، نخست، بازشو، بازشدگی، درگاهی، باز کردن، گشودن

operate

کارکردن، عمل کردن، مؤثر بودن، کارگر بودن، فعالیت داشتن، باز بودن، اداره شدن، به کار انداختن، راه انداختن (موتور)، اداره کردن، گرداندن، موجب شدن، باعث شدن، به دنبال داشتن، جراحی کردن

operating

در گردش، فعال، عملیاتی، دایر، جاری، در حال کار

operating condition

وضعیت بهره‌برداری، وضعیت عملکردی، شرط بهره‌برداری

operating handbook

کتاب راهنمای راه‌اندازی، کتاب راهنمای استفاده

operating limit

محدوده کاربرد، محدوده عملکرد، محدوده بهره‌برداری

operating manual

راهنمای چگونگی کارکرد، راهنمای استفاده (از دستگاه)

operation

بهره‌برداری، طرز کار، طرز عمل، کار، عمل، عملکرد، کارکرد، تأثیر، اثر، اداره، گرداندن، گردش (امور)، فعالیت، عملیات، عمل جراحی

صفحه  258  از  445