در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

occupant

سرنشین (وسیله نقلیه)، ساکن (خانه)، صاحب، متصدی (شغل)

occupantion

تملک، تصرف، تصاحب، اشغال، سکونت، استقرار، شغل، پیشه، حرفه

occupy

ساکن بودن، زندگی کردن، نشسته بودن (روی صندلی)، اشغال کردن، تصرف کردن، گرفتن (جا)، طول کشیدن، وقت گرفتن (ساعت)، داشتن (شغل، مقام)

occur v/

رخ دادن، اتفاق افتادن، روی دادن، پیش آمدن، یافت شدن، پیدا شدن

occurrence

رویداد، رخداد، حادثه، اتفاق، پیشامد، واقعه، وقوع، میزان وقوع، روی دادن، پیش آمدن

octagon

هشت‌ضلعی، هشت‌گوشه، هشت‌بَر

octane rating

عدد اکتان، درجه‌بندی اکتان، شاخص اکتان

odograph

مسافت‌نگار، مسافت‌سنج

off – peak

(مربوط به) مواقع کم‌مصرف، (مربوط به) ساعات کم‌مصرف (برق)، ساعت کم‌مصرف، (مربوط به) مواقع کم‌مسافر (راه‌آهن و ...)، خارج از فصل (قیمت)، کم‌ترافیک، کم‌مشتری

off – peak hour

ساعت غیرشلوغ، ساعت غیر اوج (ترافیک)، ساعت کم‌مصرف (برق)، ساعت کم‌مسافر، ساعت کم‌مشتری

off – ramp

رمپ (رابط) خروجی از آزادراه یا بزرگراه

off – road test

آزمایش خارج از راه (آزمایش وسیله نقلیه در زمین‌های ناهموار)

off – road vehicle

وسیله نقلیه‌ای که قادر به حرکت در سطوح فاقد روسازی و ناهموار باشد نظیر وسایل نقلیه چرخ‌زنجیری، تراکتور، لودر، بولدوزر و وسایل نقلیه دارای لاستیک‌های بزرگ و پهن

offence

جرم، خلاف، گناه، جنایت، توهین، بی‌احترامی، بی‌حرمتی، موجب ناراحتی، موجب آزار، مایه دلخوری

offend

رنجاندن، ناراحت کردن، آزار دادن، زیرپا گذاشتن، نقض کردن، تخلف کردن، تخطی کردن، قانون‌شکنی کردن

offender

متخلف، خلافکار، مجرم، گناهکار، مقصر

offer

پیشنهاد، ارایه، عرضه، پیشنهاد کردن، تعیین کردن (پاداش، جایزه)، عرضه کردن (کالا)، دادن (هدیه، شغل)، اظهار کردن، ابراز کردن، پدید آوردن، ایجاد کردن، عرضه کردن، پیش آمدن، پیدا شدن (فرصت)

office

اداره، دفتر، اداری، دفتری، مطب، مقام، منصب، پُست، شغل، وظیفه، کار

صفحه  255  از  445