در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

name

نام، اسم، شهرت، آوازه، مشهور، معروف، شناخته شده، اسم گذاشتن، نامیدن، اسم بردن، مشخص کردن، معین کردن، در نظرگرفتن، نامزد کردن، منصوب کردن

narrow a/

باریک، کم‌پهنا، کم‌عرض، محدود، کوچک، ناچیز، ضعیف، کم، اندک، دقیق، مو شکافانه، باریک شدن، کم عرض شدن، کاهش یافتن، دقیق‌تر کردن، باریک کردن، عرض را کم کردن، محدود کردن

narrow section sign

تابلوی مقطع باریک، تابلوی باریک شدن قطعه (راه)

narrowing

باریک کردن، باریک شدن، کم عرض شدن، کاهش یافتن، کم شدن، محدود کردن، محدود شدن

nation

ملت، کشور، مملکت، قوم

national

ملی، همگانی، عمومی، سراسری، داخلی (مسایل، امور)، دولتی، تبعه

national road

راه عمومی، راه ملی، راه فدرال (آمریکا)

nationalize

ملی کردن، تابعیت دادن، به تابعیت پذیرفتن

natural

طبیعی، ذاتی، فطری، خداداد، مادرزاد،‌ دارای استعداد فطری، واقعی، ساده، بی‌پیرایه

natural repose (angle of)

زاویه شیب طبیعی، زاویه طبیعی واریز، زاویه طبیعی قرار (خاکریزی، خاکبرداری)

صفحه  247  از  445