در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

minimization

حداقل‌سازی، به حداقل رساندن، کمیته کردن

minimize

کاهش دادن، کم کردن، به حداقل رساندن، کم برآورد کردن، کم جلوه دادن

minimum

حداقل، کمینه، کمترین، کمترین حد

mining

استخراج معدن، معدن‌کاری

minister

وزیر، کاردار، عامل، نماینده

ministerial a/

(مربوط به) وزارت، وزارتی، (مربوط به) دولت، (مربوط به) وزرا، (مربوط به) کابینه

ministerial approval

تأیید وزارتی، تصدیق وزارتخانه، تأیید وزارتخانه، تصویب وزارتی

ministry

وزارتخانه، وزارت، هیأت وزیران، هیأت دولت

minor

کوچک، کم، جزیی، بی‌اهمیت، کم‌اهمیت، فرعی، سطح

minute

دقیقه، لحظه، یادداشت، یادداشت کردن، یادداشت برداشتن، ثبت کردن

minute [meeting]

صورت‌جلسه، صورت‌جلسه کردن، در صورت‌جلسه وارد کردن

mirror (rearview)

آینه عقب، آینه عقب‌نما، آینه پس‌نما (اتومبیل)

miscalculation

اشتباه محاسباتی، خطای محاسبه، محاسبه غلط، برآورد غلط

mismanagement

سوء مدیریت، سوء اداره، بد اداره کردن

miss (near)

حالتی که نزدیک به تصادف است، تصادفی که به سختی می‌شود از آن احتراز کرد، آنچه که به وقوع نمی‌پیوندد ولی خیلی به وقوع نزدیک است.

mission

مأموریت، وظیفه، رسالت، هیأت نمایندگی، هیأت اعزامی، محل استقرار هیأت نمایندگی، دفتر کار هیأت اعزامی

صفحه  239  از  445