در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

mechanically

به طور خودکار، به طور اتوماتیک، به طور مکانیکی، با ماشین، فنی، از نظر فنی

mechanics

علم مکانیک، مکانیسم، روش کار، سازوکار، طرز کار، فوت و فن، شیوه، راه

mechanism

مکانیسم، سازوکار، ساخت و کار، طرز کار، روال کار، راه، شیوه، روش، طریق، دستگاه،‌ نظام

mechanization

مکانیزه کردن، مکانیزه شدن، ماشینی شدن، ماشینی کردن، موتوریزه شدن، موتوریزه کردن

mechanize

ماشینی کردن، مکانیزه کردن، خودکار کردن، اتوماتیک کردن، موتوریزه کردن

media

رسانه، وسایل ارتباط جمعی

medial

میانی، وسط، بینابینی، متوسط، معمول، عادی

median

میانی، وسطی، میانه، خط میانی، بخش میانی، جزیره وسط، جزیره میانی (ترافیک)

medical a/

(مربوط به) پزشکی، طب،‌ دارویی، طی

medicate

معالجه کردن، درمان کردن، مداوا کردن

medium

وسیله، ابزار، شیوه، شکل، طریق، واسطه، متوسط، حد وسط

meet

ملاقات کردن، دیدن، مواجه شدن، روبرو شدن، (در ایستگاه) منتظر بودن، پاسخگو بودن، برآورد کردن، تأمین کردن، پیوستن، متصل شدن

meeting

گردهمایی، اجتماع، اجلاس، جلسه، نشست، انجمن، برخورد، ملاقات، دیدار

meeting point

محل ملاقات، محل جلسه، نقطه برخورد

melt

ذوب‌شدن، آب شدن، نرم شدن، حل شدن، ذوب کردن، آب کردن

member

عضو، نماینده، وکیل، عضو (سازه)

صفحه  235  از  445