mass مقدار زیاد، توده، انبوه، کپه، ازدحام، توده مردم، جماعت، عامه، عوام، همگانی، دستهجمعی، گروهی، وسیع، کلان، جرم (فیزیک)، کپه کردن، کپه شدن، توده کردن، توده شدن، روی هم انباشتن، جمع کردن، جمع شدن، متمرکز کردن، متمرکز شدن
master a/ رییس، کارفرما، استاد، ناخدا، کاپیتان، معلم، فوق لیسانس، کارشناسی ارشد، اصلی، عمده، مهمترین، نسخه اصلی، کپی اصلی، مسلط شدن، تسلط یافتن، کنترل کردن، مهار کردن، غلبه کردن، تبحر یافتن، متبحر شدن
master file مجموعهای از سوابق مرتبط به یکی از موضوعات اصلی یک سیستم اطلاعاتی (مانند مشتریان، کارمندان و ...)
master of arts (درجه) فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد در علوم انسانی، فوق لیسانسیه یا کارشناس ارشد علوم انسانی
master of science (درجه) کارشناسی ارشد علوم، فوق لیسانس علوم، کارشناس ارشد علوم، (دارنده درجه) فوق لیسانس علوم