market بازار، بازار روز، تجارت، بازرگانی، تقاضا، خریدار، مشتری، دادوستد، خریدوفروش، معامله، خریدوفروش کردن، معامله کردن، دادوستد کردن، خرید کردن، به بازار عرضه کردن، به معرض فروش گذاشتن، فروختن
marshal فرمانده، ارتشبد، مأمور تشریفات، رییس کلانتری، رییس پلیس، رییس آتشنشانی (آمریکا)، آجودان، نظم بخشیدن، نظم دادن، مرتب کردن، منظم کردن، آرایش کردن، راهنمایی کردن، به خط کردن، ردیف کردن (واگنها در راهآهن)