در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

loop

حلقه، مدار بسته (برق)، لوپ، جاده انحرافی

loose

آزاد، ول، رها، گشاد، ضعیف، سست، نامنسجم، باز کردن، آزاد کردن، شل کردن

lop

هرس کردن، بریدن، زدن (شاخه)

lorry

کامیون، ماشین‌بازی

lorry (breakdown)

وسیله نقلیه‌ای که برای یدک کشیدن وسایل نقلیه از کار افتاده مورد استفاده قرار می‌گیرد.

loss

لطمه، صدمه، ضایعه، ضرر، زیان، افت، کمبود، اتلاف، گم شدن، ناپدید شدن، از دست دادن، تلف کردن، هدر دادن

lost

گم شده، نابود شده، از دست رفته

lost time

زمان از دست رفته، زمان تلف شده

lot

قطعه زمین، قواره، مقدار زیادی، کلی، تعداد زیادی

صفحه  223  از  445