lay v/ قراردادن، گذاشتن، چیدن، نصب کردن، کارگذاشتن، ساخن، اتفاق افتادن، آماده کردن، مهیا کردن، برپا کردن، پهن کردن، انداختن، گستردن، پوشاندن، فرش کردن، مطرح کردن
lay – by پارکینگ کنار راه، توقفگاه موقت، بخش عریضشده راه برای توقف اضطراری، بخش گشادهشده آبراه که کشتیها میتوانند در آن عبور و مرور کنند یا پهلو بگیرند، خط فرعی راهآهن (برای توقف یا بارگیری واگنها)*
lead سرب، راهنمایی، هدایت، رهبری، جلو، خط جلو، مقام اول، جوی، آبراهه، سیم رابط (برق)، خبر اول، تیتر اول، خبر اصلی، قراول (بنایی)، ناودان، راهنمایی کردن، هدایت کردن، در رأس بودن، پیشاپیش رفتن، پیش بودن، جلو بودن
leak سوراخ، شکاف، درز، نشت، رخنه، نشتی، نشت کردن، چکه کردن، نشتی داشتن، سوراخ بودن، آب دادن، منتشر کردن، منتشر شدن، فاش شدن، انتشار دادن (خبر، اطلاعات)