در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

invisible

نامرئی، غیرقابل رؤیت، ناپیدا، نادیدنی

invite

دعوت کردن، مهمان کردن، جویا شدن، خواستن، فراخواندن، موجب شدن، برانگیختن، تشویق کردن، ترغیب کردن

invoice

فاکتور، برگه فروش، صورت‌حساب، فاکتور کردن، فاکتور نوشتن، صورت کردن، فاکتور فرستادن

involve

درگیر کردن، گرفتار کردن، مستلزم بودن، متضمن بودن، شامل شدن، در برگرفتن

involved

درگیر، گرفتار، پیچیده، بغرنج، غامض

involvement

درگیری، گرفتاری، دخالت، مداخله، شرکت، نقش، مشکل، مسأله، معضل

iron

آهن، آهنی، آهنین، قوی، محکم

irradiance

درخشش، برتابش، پرتوافکنی، شدت تابش

irregular a/

غیرعادی، غیرمعمول، نامتعارف، نامعمول، نامنظم، بی‌نظم، ناهموار (سطح)

irregularity

بی‌قاعدگی، نامعمول بودن، نامتعارف بودن، بی‌نظمی، درهم ریختگی، ناصافی، ناهمواری (سطح)، نامنظم بودن

irreversible

تغییرناپذیر، غیر قابل تغییر، برگشت‌ناپذیر، غیر قابل برگشت

irrigate

آبیاری کردن، آب دادن، مشروب کردن، شستشو دادن، خیس کردن

island signing

علامت‌گذاری جزیره، خط‌کشی جزیره، علایم (تابلو) جزیره

isobar

خط هم‌فشار، ایزوبار

صفحه  199  از  445