در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

integrate

ادغام کردن، یکی کردن، تلفیق کردن، تکمیل کردن، کامل کردن، همگانی کردن، انتگرال گرفتن، همگانی شدن، ادغام شدن، یکی شدن، ملحق شدن

integrated

انسجام‌یافته، منسجم، هماهنگ، نظام‌یافته، یکپارچه، مجتمع

integration

ادغام، یکی‌سازی، تلفیق، الحاق، تکمیل، یکپارچگی، انسجام، انتگرال‌گیری

integraty

تمامیت، کامل، یکپارچگی، انسجام

intelligence

هوش، تیزهوشی، هوشمندی، ذکاوت، عقل، شعور، فهم، خبر، اطلاعات، اداره اطلاعات

intelligent

باهوش، تیزهوش، هوشمند، هوشمندانه، صاحب شعور

interact

همکار متقابل داشتن، روابط متقابل داشتن، تأثیر متقابل داشتن، اثر متقابل گذاردن

interaction

روابط متقابل، همکاری متقابل، تأثیر متقابل، اثر متقابل، کنش متقابل، تعامل، برهم‌کنش

interactive a/

دارای همکاری متقابل، دارای روابط متقابل، دارای تأثیر متقابل، تعاملی، دوسویه، دادوستدی، برهم‌کنشی

interchange

تبادل، تقاطع غیرهمسطح، تعویض، جابجایی، مبادله، جابجا کردن، مبادله کردن

interchange spacing

فاصله‌گذاری تقاطع غیرهمسطح، فاصله‌گذاری تبادل

intercity a/

بین شهری، حمل‌ونقل بین‌ شهری، قطار بین شهری، اتوبوس بین شهری

«‹ ۱۹۳  ۱۹۴  ۱۹۵ ۱۹۶ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۹۵ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰