در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

instalment

قسط، بخش، قسمت، نصب، کارگذاری، سوار کردن

instance

مورد، نمونه، مثال، به عنوان مثال آوردن، به عنوان نمونه ذکر کردن

instant

فوری، آنی، ضروری، لحظه، دم، آن

institute

مؤسسه، انستیتو، انجمن، سازمان، جمعیت، نهاد، تأسیس کردن، بنیاد کردن، ایجاد کردن، برقرار کردن، وضع کردن، شروع کردن، به جریان انداختن، منصوب کردن، گماشتن

institution

تأسیس، پایه‌گذاری، وضع، برقراری، به جریان انداختن (دادرسی، رسیدگی)، انتصاب، نصب، سازمان، بنیاد، مؤسسه، نهاد

instruct

آموزش دادن، تعلیم دادن، مطلع کردن، آگاه کردن، دستور دادن، توصیه کردن، راهنمایی کردن

instruction

آموزش، تعلیم، درس، آموزه، فرمان، دستور، راهنمایی، توصیه، دستورالعمل، طرز استفاده

instruction book

کتابچه دستورالعمل استفاده، کتابچه راهنمای استفاده

instrument

وسیله، اسباب، آلت، ابزار، دستگاه

insulate

عایق کردن، ایزوله کردن، آکوستیک کردن، محافظت کردن، حفظ کردن

insulating

عایق، عایق‌دار، عایق‌بندی شده، عایق‌کاری شده

insulation

عایق‌کاری (گرما، رطوبت، صدا)، عایق‌بندی، عایق، نارسانا، ایزولاسیون

insulation (heat)

عایق حرارتی، عایق‌بندی حرارتی، عایق‌کاری حرارتی

insurance

بیمه، پول بیمه، خسارت (بیمه)، حق بیمه، بیمه‌نامه، قرارداد بیمه، اقدام احتیاطی، عمل پیشگیرانه

insure v/

بیمه کردن، تضمین کردن، ضمانت کردن، اطمینان دادن، تأمین کردن

insured

بیمه‌گزار، بیمه‌شده

insurer

بیمه‌گر، بیمه‌کننده، تعهدکننده

integer

صحیح، درست، کامل، تمام، عدد صحیح

integral

لازم، مکمل، تمام، تام (مربوط به) عدد صحیح، انتگرال، انتگرالی، اصلی (قطعات و ...)

«‹ ۱۹۲  ۱۹۳  ۱۹۴ ۱۹۵ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۹۴ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰