در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

infrastructure

زیرساخت، زیربنا، شالوده، بنیاد، تأسیسات زیربنایی

infringe v/

تخطی کردن، زیرپا گذاشتن، نقض کردن، تجاوز کردن از، تعدی کردن

infringement

قانون‌شکنی، تجاوز، تعدی، تخطی، نقض

ingress

ورود، دخول، نفوذ، اجازه ورود، راه ورود، ورودی

inhabit

زندگی کردن، ساکن بودن، اقامت داشتن

inhibit

مهار کردن، جلوگیری کردن، سرکوب کردن، مانع شدن، نهی کردن، بازداشتن

inhibitor

جلوگیری‌کننده، مهارکننده، بازدارنده، محافظ

initial

اول، اولین، نخستین، نخست، اولیه، ابتدایی، آغازین، مقدماتی

initiative

مقدماتی، اولیه، ابتکار، نوآوری، پیشقدمی، پیشگامی

inject

تزریق کردن، ایجاد کردن، وارد کردن

injunction

دستور، فرمان، ممنوعیت، بازداری، دستور کتبی، حکم دادگاه

injure v/

مجروح کردن، زخمی کردن، آسیب رساندن، صدمه زدن، زیان رساندن، لطمه زدن

injured a/

زخمی، مصدوم، مجروح، آسیب‌دیده

injury

صدمه، آسیب، لطمه، خسارت، زخم، جراحت، آسب‌دیدگی، زیان، ضرر

ink

جوهر، مرکب، جوهری کردن، مرکبی کردن

inland

داخلی، غیر مرزی، غیرساحلی، درون‌مرزی، به درون کشور، به داخل کشور

inlet

خلیج کوچک، شاخابه، مدخل، دهانه، ورودی

صفحه  192  از  445