در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

indoor

توی خانه، سرپوشیده، توی ساختمان، داخل بنا، وابسته به داخل ساختمان

induce

متقاعد کردن، راضی کردن، وادار کردن، برانگیختن، ایجاد کردن، تولید کردن، باعث شدن، سبب شدن،‌ القا کردن

induced spending

هزینه القا شده،‌ هزینه القایی، هزینه انگیخته

induction

القا، القایش، ایجاد، خلق، تولید، نصب، گماردن

inductive

صنعتی، کارگری، (مربوط به) محیط کار

industrialist

صنعت‌گر، صاحب صنعت، کارخانه‌دار، طرفدار صنعت‌مداری، صنعت‌مدار

industry

صنعت، صنایع، صاحبان صنایع

ineffective

بی‌تأثیر، بی‌نتیجه، بی‌اثر، بی‌حاصل، ناتوان، نالایق

ineffectively

بیهوده، بی‌هیچ اثری، بدون نتیجه

ineffectiveness

بی‌نتیجه بودن، بی‌اثر بودن، بی‌حاصلی، بیهودگی، ناتوانی، بی‌لیاقتی

inefficacy

بی‌تأثیری، بی‌اثری، بی‌‌فایدگی، مؤثر نبودن، عدم کفایت

inefficiency

ناکارآیی، بی‌کفایتی، عدم کارایی، بازدهی کم، بی‌ثمری، بی‌حاصلی

inequality

نابرابری، عدم تساوی، اختلاف، بی‌عدالتی، ناهمواری، پستی و بلندی

inertia

اینرسی، ماند، ماندگری، لختی

inexperience

بی‌تجربگی، خامی، ناپختگی، ناآزمودگی

inexperienced

بی‌تجربه، خام، ناپخته، ناآزموده

infiltrate

رد شدن، گذشتن، عبور کردن، نفوذ کردن، صاف شدن، راه یافتن، سوراخ کردن، عبور دادن، صاف کردن، از خود عبور دادن، از خود رد کردن

infiltration

عبور، گذشتن، رد شدن، نفوذ، تراوش، صاف شدن، گذراندن، رد کردن، صافی

infinite

بی‌کران، لایتناهی، بی‌پایان، نامحدود، بی‌حد و حصر، نامتناهی

infinite series

سری بی‌نهایت، سری نامحدود، سری نامتناهی

inflammable a/

قابل اشتعال، اشتعال‌پذیر، آتش‌گیر، آتش‌زا

«‹ ۱۸۸  ۱۸۹  ۱۹۰ ۱۹۱ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۹۰ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰