impair تضعیف کردن، صدمه زدن، لطمه زدن، آسیبرساندن، کاهش دادن، تحلیل بردن، از کار انداختن، خراب کردن، ضعیف کردن (بنیایی، شنوایی)
imperial سلطنتی، شاهنشاهی، (مربوط به) پادشاهی، (مربوط به) امپراطوری، مجلل، باشکوه، شکوهمند، انگلیسی (اوزان، مقادیر)
implement ابزار، وسیله، عملی کردن، تحقق بخشیدن، به انجام رساندن، اجرا کردن، انجام دادن، به مرحله عمل درآوردن، پیاده کردن
improve بهتر کردن، بهبود بخشیدن، وضعیت را بهتر کردن، بیشتر کردن، افزایش دادن، اصلاح کردن، تکمیل کردن، آباد کردن، حاصلخیز کردن، بهتر شدن، بهبود یافتن، بیشتر شدن، افزایش یافتن، پیشرفت کردن، ترقی کردن