illuminate روشن کردن، نورانی کردن، چراغانی کردن، روشن کردن (مسأله، موضوع)، وضوح بخشیدن، توضیح دادن، شرح دادن
image نقش، نگاره، شمایل، عکس، مجسمه، تندیس، کپی، مشابه، نسخه دوم، تصویر ذهنی، وجهه، نمونه، سمبل، مظهر، تصویر کشیدن، تصویر کردن، نقش کردن، مجسمه کردن، منعکس کردن، بازتابیدن
immobilize ثابت کردن، ساکن کردن، مانع حرکت شدن، مانع فعالیت شدن، مانع کار شدن، از تحرک انداختن، از گردش خارج کردن، به سرمایه ثابت تبدیل کردن