در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

humidity

رطوبت، میزان رطوبت، نم

hump

قوز، برآمدگی، پشته، تل، دست‌انداز، سرعت‌گیر، خم کردن، قوز دادن، کپه کردن، تلنبار کردن

humus

گیاه خاک، لاشبرگ

hurry

عجله، شتاب، بی‌صبری، بی‌تابی، بی‌قراری، عجله کردن، شتاب کردن، وادار به عجله کردن، با عجله انجام دادن

hybrid

دورگه، پیوندی، آمیخته

hybrid vehicle

وسیله نقلیه دوگانه‌سوز (سوخت دوگانه)

hydrant

شیر آتش‌نشانی، شیر آب

hydrate

هیدرات، (ماده) آب دیده، آب دیده کردن، هیدراته کردن، آب دیده شدن، هیدراته شدن

hydration

هیدراتاسیون، آبگیری، هیدراته شده (سیمان، آهک)

hydraulic

هیدرولیکی، هیدرولیک، آبی، روغنی

hydraulic fly ash

خاکستر بادی چسبناک، خاکستر بادی هیدرولیک

hydrodemolition

تخریب به وسیله آب، تخریب با فشار زیاد آب

hydrograph

آبنگار، هیدروگراف، آبنگاشت

hydrological a/

وابسته به آب‌شناسی، وابسته به هیدرولوژی

hydrolysis

آب‌کافت، هیدرولیز، تجزیه به وسیله آب

صفحه  184  از  445