در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

horizontal a/

افقی، صاف، مسطح، تراز، هم‌تراز، خط افقی، میله افقی، سطح افقی

horsepower (brake)

اندازه نیروی ترمز بر حسب اسب بخار بدون افت نیروی ناشی از گیربکس، دینام، دیفرانسیل، واترپمپ و سایر اجزای موتور

horsepower tax

مالیات بر اسب بخار (توان وسیله نقلیه)

hose

شلنگ، لوله پلاستیکی و خم شو، با شلنگ آب دادن، با شلنگ شستن

host

تعداد زیادی، مقدار زیادی، انبوهی، کلی، میزبان، مسافر خانه‌دار، هتل‌دار، مجری (برنامه، مصاحبه و ...)، میزان بودن، مجری بودن

hot

گرم، خیلی گرم، داغ، تند، تند و تیز (غذا و ...)، پر شور، پر حرارت، شدید، تازه،‌ دست اول (اخبار، گزارش)، گرم کردن، داغ کردن، تند کردن، تقویت کردن، گرم شدن، داغ شدن، شدت گرفتن، حاد شدن

hotel

هتل، مهمانخانه، مهمانسرا

hour

ساعت، وقت، موقع، زمان، مهلت، عمر

hour (off - peak)

ساعت غیرشلوغ، ساعت غیر اوج (ترافیک)، ساعت کم مصرف (برق)، ساعت کم مسافر، ساعت کم مشتری

hour (peak)

ساعت شلوغی، ساعت اوج، ساعت پیک (ترافیک)

hour (rush)

ساعت پرترافیک، ساعت شلوغی، ساعت پرازدحام، ساعت اوج، ساعت پیک

hourly a/

ساعتی یک‌بار، یک ساعت به یک ساعت، در هر لحظه، پیوسته، ساعتی، دایمی، همیشگی

صفحه  182  از  445