در حال بارگذاری ...
لغت توضیح

hierarchy

سلسله مراتب، طبقات، مراتب، درجات، طبقه، مرتبه، سلسله، رشته

high

حاشیه‌نمای بلند

high (Lord)

رییس دیوان عالی انگلستان، رییس مجلس اعیان

high beam [USA]

نور بالا (چراغ‌های جلوی وسیله نقلیه) [اصطلاح آمریکایی]

high density

چگالی زیاد، تراکم زیاد، پرتراکم

high official

مقام عالی‌رتبه، کارمند عالی‌رتبه

high – tensile wire

مفتول با مقاومت کششی بالا، سیم (کابل) با مقاومت کششی بالا

highlight

مهمترین قسمت، بهترین بخش، نکته برجسته، رویداد مهم، تأکید کردن، برجسته کردن، عمده کردن، با ماژیک مشخص کردن

highway

راه، جاده، شاهراه، بزرگراه

highway (divided)

راه با سواره‌روهای جدا از هم، راه دارای مسیر رفت‌وبرگشت مجزا

highway (undivided) [USA]

راه تفکیک نشده، راه با مسیر رفت‌وبرگشت جدا نشده [اصطلاح آمریکایی]

صفحه  179  از  445