در حال بارگذاری ...
 
 
لغت توضیح

frontage

بر، کناره (ملک یا ساختمان)، حریم (ساختمان، رود، دریاچه و ...)

frontal

از جلو، مستقیم، جلویی، پیشین، نما، روکار

frontier

مرز، سرحد، ناحیه مرزی، ناحیه سرحدی، مرزی، سرحدی

frost

سرمای زیر صفر، یخبندان، برفک، شبنم، سردی، خشکی، با برفک پوشاندن، باعث برفک زدن شدن

frost (white)

یخبندان سفید، برفک سفید، یخبست سفید

frost heave

تورم ناشی از یخبندان، تورم در اثر یخ‌زدگی (خاک)

frozen

یخ‌زده، یخ‌بسته، منجمد، سرد، یخ

fuel

سوخت، انگیزه، محرک، موجب، سوخت‌گیری کردن، سوخت دادن

full

پُر، کامل، تمام، حداکثر، قوی، پرطنین

«‹ ۱۶۰  ۱۶۱  ۱۶۲ ۱۶۳ ›»
۶۰ از ۲۶۶۵۹ نتیجه
۱۶۲ از ۴۴۵ صفحه
نتایج در هر صفحه: ۱۲۲۴۳۶۴۸۶۰